مشاهده
اگر صدای خوبی داشتم هیچوقت قاتل نمیشدم (قسمت دوم، خواهران رضاعی من)
کنار کافیشاپی که دیگر بعد از سالهای سال پاتوق من شده بود، مخصوصاً آن میز و صندلی گِرد لهستانیاش که در آن تنها کنج کافه جا خوش کرده بود و هر کس دنبال من بود باید آن جا من را میجست، یک مغازه دنج و کوچک فروش ساز موسیقی بود. محسن با آن سر تراشیده و ریشبلندش که بهار تا زمستان شال آبی بهدور گردنش میانداخت و گاهگاهی کلاه لئونی …




