مشاهده
اگر صدای خوبی داشتم هیچوقت قاتل نمیشدم (قسمت اول)
مزهمزهکردن قهوه تلخ و زهرماری همیشگی که بیشتر من را یاد رنجهایم میانداخت تا تسکین دردهایم و وقت گذراندن در فضای تاریک و رمانتیک یک کافیشاپ بالای شهری که بیشتر مراجعانش دختر و پسرهای تازه قد کشیده و تازه دل دادهای بودند که هنوز صحبتهایشان از "رنگ موردعلاقه تو چیه"، فراتر نرفته بود، از نظر منِ مثلاً متشخصِ رفیقباز ِگولخوردهای که تصمیم گرفته بود کسی را بُکشد، چون چارهای برایش …