یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ: معرفی و تحلیل
محمدجعفر کروژدهی
معرفی کتاب
"یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ" نخستین اثر منتشرشدهٔ الکساندر سولژنیتسین (۱۹۱۸-۲۰۰۸) است. کتابی که برای نخستینبار در ادبیات رسمی شوروی، از واقعیت اردوگاههای کار اجباری گو لاگ پرده برداشت.
این رمان کوتاه در سال ۱۹۶۲ در مجلهٔ «نووی میر» چاپ شد و انتشارش تنها در دورهٔ خروشچف و با موافقت شخص او ممکن شد. سولژنیتسین خود از ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳ در اردوگاه بود؛ او را بهخاطر نامهای که در آن از استالین انتقاد کرده بود بازداشت کردند و همین تجربهٔ زیسته پشتوانهٔ کتاب است. او بعدها با کتاب «مجمعالجزایر گو لاگ» تصویری بسیار گستردهتر از این نظام ارائه داد و در ۱۹۷۰ نوبل ادبیات را گرفت.
خلاصهٔ داستان
کتاب یک روز کامل از زندگی ایوان دنیسوویچ شوخوف، زندانی شمارهٔ «اس -۸۵۴»، را روایت میکند؛ از بیدارباش پیش از سپیدهدم تا لحظهٔ خواب. روایتی روان، با ذکر جزئیات، بدون اینکه خواننده را خسته کند و جذاب چنانکه او را به دنبال خودش میکشاند و به دنبال اتفاقات بعدی است، هر چند این وقایع در یکزمان یکروزه و بسیار فشرده نمایی از یک روز زندانی را نشان میدهد.
اوج زیبایی روایت در یک ساختار فشرده زمانی، لحنی بسیار خودمانی و نمایان کردن حوادث و اتفاقات اردوگاههای کار اجباری زمان استالین از زبان یک زندانی معمولی که نه روشنفکر است، نه سیاسی و بهاشتباه دستگیر شده و بعد از ۸ سال به زندگی روزانه اردوگاه خو گرفته از نقاط قوت وبرجسته کتاب است. خواننده این داستان مجذوب لحن عامیانه و فارغ از تمام اداهای روشنفکرانه و سیاسی میشود و فقط سیر عادی و طبیعی یک روز یک محکوم را با سادهترین شکل ممکن جلو چشم خودش به زیباترین شکل ممکن مجسم می کند.
الکساندر سولژنیتسین با فشرده کردن اتفاقات تکراری چندساله در یک روز، تکرار و بی پایانی را برای خواننده قابللمس میکند و عدد ۳۶۵۳ در پایان یادآوری میکند که این روز یکی از هزاران روز همانند است.
شوخوف دهقانی است که در جنگ جهانی دوم به اسارت آلمانیها افتاد، گریخت، و به اتهام «جاسوسی» ده سال حبس گرفت و در اردوگاهی در سیبری، زیر سرمای ۲۷ درجه زیر صفر، باید شرایط سخت و طاقتفرسای اردوگاه را تاب بیاورد.
داستان با جملهای تقریباً خرسندکننده پایان مییابد؛ "شوخوف این روز را یکی از روزهای «خوب» میداند". اوج لذت را خواننده در سطرهای انتهای داستان میچشد.
"خوابش گرفت. چه حال خوشی داشت. امروز پشتسرهم خوب آورده بود. به مجردی نیفتاده بود. گروه را به مجتمع اشتراکی نفرستاده بودن. یککاسه حریره اضافی برای ناهار گیرش آمده بود. سرگروه جیره خوبی برای آنها دستوپا کرده بود. از دیواری که بالا برده بودند، راضی بود. آن تیغه فولادی را مفتشها از او نگرفته بودند. سر شب سزار او را دستخالی نگذاشته بود. توتون خریده بود. درد پشتش دیگر فروکش کرده بود. هیچچیز روزش را خراب نکرده بود و رویهمرفته روز خوبی بود".
خواندن همین چند سطر من را مجاب کرد که از کنار این داستان عمیق فلسفی که به سادهترین شکل ممکن روایت شده است، بهسادگی عبور نکنم و با خواندنش اوج لذت را تجربه کردم.
باتوجهبه محدودیتهای راوی سومشخص، زبانش چنان به ذهن و گفتار شوخوف نزدیک است که تقریباً با صدای او حرف میزند. نویسنده نه از بالا قضاوت میکند و نه شعار میدهد؛ جهان را با چشم یک دهقان ساده میبیند که این هم از ویژگیهای برجسته این کتاب است.
جمعبندی
حفظ شان و منزلت انسانی باتوجهبه زندگی سخت اردوگاهی، ترسیم صحنههایی که فارغ از زندانی بودن، شوق و همکاری زندانیان را نشان میدهد (صحنه دیوارچینی زندانیان) که هویت آنها را در یک جهان بیمعنای زندان، زنده نگه میدارد، احترام به عقاید همدیگر و شخصیتپردازیهای بسیار هوشمندانه در داستان که لایههایی از جامعه زندانیان آن دوره تاریخی از روسیه را به مخاطب نشان میدهد، لحن بسیار آرام و بهدوراز تنش راوی اثر را برای مخاطب خواندنی، جذاب و اثر عاطفی آن را چندبرابر میکند.
"یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ" از نظر حجم اثری کوچک و از نظر تأثیر بزرگ است. مهمترین دستاوردش نشاندادن این نکته است که حتی در نظامی بیرحم، شرایطی سخت و طاقتفرسا آدمی میتواند حداقلی از شأن و منزلت انسانی را به نمایش بگذارد و خودش بماند. من با خواندن این کتاب بعد از مدتها تصمیم گرفتم با به اشتراک گذاشتن آن، لذت خواندنش را چندین برابر کنم و علاوه بر نکاتی را که به ذهنم رسید و بیان کردم از بازخورد مطالعه و نظرات شما هم مطلع شوم.
با سپاس، محمدجعفر کروژدهی
